در زندگی آموختم...(سخن نوشت)

 

در زندگی آموختم که با احمق جروبحث نکنم و بگذارم که در دنیای احمقانه خویش زندگی کند.

در زندگی آموختم که با وقیح و بی حیا بحث و جدل نکنم چون او چیزی برای از دست دادن ندارد و روح مرا نیز تباه می کند.

آموختم که از حسود دوری کنم زیرا اگر دنیا را هم به او بدهم باز هم از دنیای تنگ حسادت خویش بیرون نخواهد رفت.

در زندگی آموختم که تنهایی را به بودن با جمعی که مرا از خدای خودم و از خودم جدا می سازد ترجیح دهم.

در زندگی آموختم که برای از دست دادن نهراسم و نترسم زیرا قدرت من در نخواستن و سبک رفتن از این دنیاست.

در زندگی آموختم که کمتر حرف بزنم چرا که بزرگی ما در حرفهای است که برای نگفتن داریم نه گفتن.

آموختم من خدا را در نگاه آنانی دیدم که خود نیازمند محبت بودند اما باز هم به دیگران محبت می کردند.

در زندگی آموختم که از سرعت خود بکاهم چرا که آنانکه فقط می دوند کمتر می اندیشند.

در زندگی آموختم که دیگران را ببینم تا به بیماری خویشتن محوری دچار نشوم.

در زندگی آموختم از کودکان بیاموزم پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنها آموخت.

در زندگی آموختم که بدترین مصیبت ها آن دسته مصیبت هایی هستند که فقط محصول ذهن انسان هستند و هرگز اتفاق نمی افتند.

در زندگی آموختم که وقتی نا امید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که من به رحمتش امیدوار باشم.

در زندگی آموختم که تمام محبتم را به پای دوستانم بریزم نه تمام اعتمادم را.

در زندگی آموختم که قبل از جواب دادن فکر کنم.

در زندگی آموختم که بخشندگی گناهان گذشته را پاک می کند.

در زندگی آموختم که راستگو باشم تا استقامت داشته باشم.

"؟"

چه قدر ایمان خوب است!

 

چه قدر ایمان خوب است!

چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند

 چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر !

دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.

اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟

اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟

اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟

اگر انتظار مسیحی، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست؟

اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟

اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟

و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟

و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند

چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟

دکتر علی شریعتی

 

فهمیدن!

نقل قولی از دکتر انوشه:

معناي 10 سال رو کي ميفهمه؟
زن و شوهري که پس از 10 سال تازه طلاق گرفتند

معناي 7 سال رو کي خوب ميفهمه؟
دانشجوهاي فارق التحصيل پزشکي

معناي 4 سال رو کي ميفهمه؟
بچه هاي کارشناسي که مشروط شدن و اخراج شدن از دانشگاه

معناي 2 سال رو کي خوب ميفهمه؟
سرباز فراري ها

معناي 1 سال رو کي خوب ميفهمه؟
پشت کنکوري ها!

معناي 9ماه رو کي خوب ميفهمه؟
مادر هايي که بچه ي مرده اي به دنيا آورده باشن

معناي 1ماه رو کي خوب ميفهمه؟
کساني که 30 روز ماه مبارک رمضان رو روزه گرفتن

معناي 1هفته رو کي خوب ميفهمه؟
سر دبيرهاي مجلات هفتگي!

معناي 1روز رو کي خوب ميفهمه؟
کارگراي روز مزد

معناي 1ساعت رو کي خوب ميفهمه؟
عشاق منتظر

معناي يک دقيقه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که از اتوبوس جا موندن

معناي يک ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که در تصادف جون سالمي به در بردن

معناي يک دهم ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که تو المپيک مقام دوم رو به دست آوردن

معناي يه دوست (يه مخاطب)رو کي خوب ميفهمه؟
اوني که اون رو در يک حادثه اي از دست داده باشه

 

من معترضم

 

 

من معترضم ، من معترضم به اینکه در زمانه ای متولد شده ایم که آخرالزمان لقب گرفته که گمراهی زیاد است که نور کم که رنگ ها بی رنگند.

من معترضم،به اینکه آنقدر کوچکم که گم شده ام در زندگی روزمره که شلوغی های پی در پی غافلم کرده که دلمشغولی ها محاصره که چشمانم گرفته انگار.

من معترضم،به چشمانم که در حدقه کوچکشان دودو می کنند،همه را میبینند می فهمند جز آن که را باید ،جز آن راه که باید،که چشمانم سالهاست غبار گرفته اند...

من معترضم،به غبار ها که همه مان را محروم کرده اند از لذت واقعی ،خروارها غبار انگار لایه کرده اند میان چشم ها و خورشید ،چه قدر فاصله دارد این چشمها تا خورشید

من معترضم نه به خورشید،نه به زمانه نه به زمان،من معترضم به خودم ،به چشمان غبار گرفته ،به دقیقه های شلوغ،به دلمشغولی های روزمره به بی رنگی های خاکستری ،به خودم که تورا فراموش کرده ام.

که اسمم را گذاشته ام منتظر ... اما... اما از انتظار تنها تحمل زمانه اش را یاد گرفته ام، من اعتراضم از لحظه لحظه های غفلت است... که یک بار-حتی زل نزده ام به در،ملتمسانه نخواسته ام که چار چوب در ،لحظه ای ،حضورت را قاب بگیرد.

من معترضم به من که در زندان تنگ کلمات محبوس شده نمیتواند-یکبار ،سر بالا بیاورد دست ها را بالا بگیرد و فریاد بزند: "خدا کند که بیایی...."

من این بار صمیمانه ،معترضم که طاقتم طاق نشده ، که دور می بینم آیینه را.

من این بار با در ماندگی ،معترضم که حتی برای انتخاب یک تیتر ساده باری من وامانده ام ،نمی دانم بگویم.

"ای پاسخ نجیب "امن یجیب ها...

یا بنویسم :"ما هیچ، ما نگاه"من هیچ نمی دانم که چه عنوانی شایستگی آن را دارد که بار سنگین چنین مسئولیتی را به دوش بکشد

من شکایت دارم از نفس که بی تو بالا می آید ولی به غزل می آویزد....

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران....

"سید محمود انوشه"


 

خدایا

خدایا

 

مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه کن

 

تا کوچکی چیز هایی که ندارم آرامشم را برهم نزند.

 

آن را که تویی چاره...بیچاره نخواهد شد

 

الماس حاصل ...

 

 

الماس حاصل فشار بیش از حد است.

 

 

فشار کمتر بلور و کمتر از آن، زغال سنگ را پدید می آورد.

 

 

اگر باز هم فشار کم شود ، حاصل ،چیزی جز سنگواره برگ ها یا زنگار ساده نخواهد بود.

 

 

فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند. موجودی شگفت انگیز ، کاملا زیبا و محکم.

 

 

"مایا آنجلو"

 

سخن نوشت


آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.

از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند كه باید چگونه زندگی كنند .دکتر علی شریعتی

 

این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.دکتر علی شریعتی


حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.دکتر علی شریعتی

 

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را ... دکتر علی شریعتی

 

امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است. دکتر علی شریعتی

 

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ... دکتر علی شریعتی

 

مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند. دکتر علی شریعتی

 

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ دکتر علی شریعتی

 

نامه ابراهام لینكل به آموزگار فرزندش

او باید بداند...


او باید بداند كه همه مردم عادل وهمه آنها صادق نیستند . اما به فرزندم بیاموزید كه به ازای هر شیاد، انسانهای صدیق هم وجود دارند .

 

به او بگویید در ازای هر سیاست‌مدار خودخواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد .

 

به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست .

 

میدانم كه وقت می‌گیرد . اما بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش یك دلار بدست آورد ،بهتر از آن است كه جایی در زمین پنج دلار پیدا كند .

 

به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد .

 

اورا از غبطه خوردن برحذر بدارید .

 

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید .

 

اگر می‌توانید به او نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهید .

 

به اوبگویید تعمق كند ،به پرندگان در حال پرواز دردل آسمان ، به گلهای درون باغچه ،به زنبورهای كه در هوا پرواز میكنند ، دقیق شود .


به فرزندم بیاموزید كه درمدرسه بهتر این است كه مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد .

 

به اویاد دهید ،كه با ملایم ها ملایم و با گردن كشها ،گردن كش باشد .

 

به عقایدش ایمان داشته باشد . حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند {و او را مسخره كنند } .

 

به او یاد دهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می‌رسد انتخاب كند .


ارزشهای زندگی را به فرزندم آموزش دهید .

 

به او یاد دهید ،كه در اوج اندوه تبسم كند .

 

به او بیاموزید كه در اشك ریختن خجالتی وجود ندارد .

 

به او بیاموزید كه می‌تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند . اما قیمت گذاری برای دل بی معنا است .

 

به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق می‌داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .

 

در كار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید .اما از او یك ناز پرورده نسازید ، بگذارید شجاع باشد .

 

به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد .

 

توقع زیادی است ، اما ببینید كه می‌توانید چه كار كنید .

 

برایت دعا می کنم...

برایت دعا می کنم که..........

 

............

 

.......

 

....

 

..

 

برایت دعا می کنم که خدا از تو بگیرد

 

 هرآنچه که خدا را از تو می گیرد...

 

"علی شریعتی"

رسالت دائمی

حضرت علی می فرماید: دوره ای می رسد که اسلام پوستینش را چپه تنش میکند. چقدر تعبیر علمی و دقیق و ادبی و درستی است ، برای اینکه پوستین لبای مخصوصی است و بر خلاف لباس هایی که پشت و رویشان خیلی با هم اختلاف ندارد ، پوستین پشت و رویش متضاد با هم است ،رویش بهترین رنگ را از نظر زمان و سبک و سلیقه زمان خودش دارد و بهترین هنرمندان رویش نقش صنعت و هنر به خرج دادند و با الیاف و با نخهای ابریشمی و خوش رنگ رویش نقش به کار بردند و زیبا و جذابش کردند که هر چشمی را به خودش می گیرد در صورتی که پشتش "لو لو خور خوره"ست و بچه ها را با آن می ترسانند. بنابراین اسلام پوستینش را چپه تنش می کند، یعنی اسلام را چنان وارونه اش می کنند که هر چشمی و هر منطقی و هر فکری و هر نسلی تا چشمش برای اولین بار به آن می افتد ،از آن فرار می کند.

  "دکتر شریعتی"

همواره  روحی  مهاجر  باش  به  سوی  مبداء

به  سوی  آنجا  که  بتوانی  انسان تر  باشی

و  از  آنچه  که  هستی  و  هستند  فاصله  بگیری

 این  رسالت  دائمی  توست

...............................................

آدم وقتی فقیر می شود _ خوبی هاش هم حقیر می شود

 اما کسی که زور دارد یا زر دارد 

 عیب هایش را هنر می بینند

 چرند هایش را حرف حسا بی می شنوند

آرزوهای بی جا و نفرت بارش را فلسفه و دانش و دین می فهمند

 و حتی شوخی های خنک و بی ربط او از خنده حضار را روده بر می کند .

...............................................                                    

"ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم       

تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم" (دکتر شریعتی)

شكرت كه فهميدم كه نفهميدم

 - الهي! شكرت كه توشه اي جز توكل ندارم.

- الهى در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.
- الهي! !از دردم خرسندم كه درمانش توئي.
- الهي! داراتر از من كيست كه تو دارائي مني.
- الهي! توبه از گناه آسان است توفيق ده كه از عبادتمان توبه كنيم .
- الهي! واي بر آن كه در شب قدر فرشته بر او فرود نيامده با ديو همدم و همنشين گردد.
- الهي! اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم و اگر ترك ما سوا نكنيم چه كنيم.

ـ الهى اگر علم رهزن شود عاصم جز تو كيست.

ـ الهى اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمنى بدتر است كه دزد با چراغ است.

ـ الهى حاصل يك عمر درس و بحثم اين شد كه جهانرا جهانبانى است و انسان را سروسامانى.
 الهي! شيدايي جانان را با حور و غلمان چه كار.
- الهي! تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم.
- الهي! چه رسوايي از اين بيشتر كه كه گدا از گدايان گدايي كند .
- الهي! حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.
- الهي! تن به سوي كعبه داشتن چه سودي دهد آن كه را دل به سوي خداوند كعبه ندارد.
- الهي! عاشق را ترك ما سواي معشوق عين فرض است كه يك دل و دو معشوق كذب محض است.
- الهي! در بسته نيست ما دست و پا بسته ايم .
- الهي! در شگفتم از كسي كه غصه خودش را نمي خورد و غصه روزيش را مي خورد.
- الهي! آنكه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست .
- الهي! اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار .
- الهي! خوشا آنان كه همواره بر بساط قرب تو آرميده اند.
- الهي! شكرت كه فهميدم كه نفهميدم .
- الهي! ، به رحمت رحمانيه ات نطقم داده اي ، به رحمت رحيميه ات سكوتم ده.
- الهي! كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شدو شيدايت نشد.
- الهي! خفتگان را نعمت بيداري ده و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري.
- الهي! شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد .
- الهي! از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر.
- الهي! شكرت پير نا نشده استغفار كردم كه استغفار پير استهزاء ماند.
- الهي! ، واي بر من اگر دلي از من برنجد .
- الهي! چون دانستم ،نتوانستم !
- الهي! دانايي ده از راه نيفتم و بينايي ده كه در چاه نيفتم.
- الهي! دستم گير كه دست آويز ندارم و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم.
- الهي! !نگاه دار تا پشيمان نشويم و به راه آر كه سرگردان نشويم .
- الهي! تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند .
ـ الهى كلمات و كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشين اند خودت چونى.

ـ الهى اگر از من پرسند كيستى چه گويم.

ـ الهى هر چه بيشتر فكر مى كنم دورتر ميشوم.

ـ الهى گروهى كو كو گويند و حسن هو هو.

ـ الهى خوشدلم كه از درد مينالم كه هر دردى را درمانى نهاده اى.

ـ الهى خنك آنكس كه وقف تو شد

- الهي! بر عجز و بيچارگي خود گواهم و از لطف و عنايت تو آگاهم ؛ خواست ، خواست توست ، من جه خواهم ؟
- الهي! بيزارم از آن اطاعتي كه مرا به عجب آورد و بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آورد .

ـ الهى عارف را با عرفان چه كار عاشق معشوق بيند نه اين و آن.

ـ الهى نعمت سكوتم را ببركت و الله يضاعف لمن يشاء اضعاف مضاعفه گردان.
- الهي! چون توانستم ، ندانستم و چون دانستم ،نتوانستم!
- الهي!دگر چه شب فراق تاريك است ، دل خوش دارم كه صبح وصال نزدیک است.

ـ الهى يقينم را زياد گردان و اضطرابم را به اطمينان مبدل كن و آنى را در آخر خواهى كنى در اول كن كه شفاعت آخرين از آن ارحم الراحمين است.

ـ الهى دل خوش بودم كه گاهى گريه سوزناك داشتم و دانه هاى اشك آتشين ميريختم ولى اين فيض هم از من بريده شد كه بيم زوال بصر است و امور مهمى كه در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولى بارآلها عاشق نگريد چه كند و بنده فرمان نبرد چه كند.

" حسن زاده آملی"

 

پ.ن:خدایا خواهم که نباشم آن دمی که باشم و یادت نباشد.

نشاید...

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف

زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف

زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که

صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می

فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که

هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف

هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی

که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی

است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی

نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛

سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با

او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود،

حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا

محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

اي دوست ميترسم وجاي ترس است از مكر سرنوشت...
حقا وبه حرمت دوستي كه نمي دانم كه اينكه مينويسم راه سعادت است كه ميروم يا راه شقاوت ؟
وحقا كه نمي دانم كه اين نوشتم طاعت است يا معصيت ؟
كاشكي يكبارگي ناداني شدمي تا از خود خلاصي يافتمي
چون در حركت وسكون چيزي نويسم رنجور شوم از آن بغايت
وچون در معاملت راه خدا چيزي نويسم هم رنجور شوم
چون احوال عاشقان نويسم نشايد
چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد
وهر چه نويسم هم نشايد
و اگر هيچ ننويسم هم نشايد
واگرگويم نشايد
واگر خاموش گردم هم نشايد
واگراين واگويم نشايد واگر وانگويم هم نشايد . . . . .
واگر خاموش شوم هم نشايد...

"دکتر علی شریعتی"

گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد...

  رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس /// گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا /// سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

امام حسین (ع): 

 - عزّت و بى نيازى - هر دو - شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دويدند، چون به توكّل برخورد كردند، آرامش پيدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

- آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

- بينش و عقل و درك انسان تكميل نمى گردد مگر آن كه - اهل حقّ و صداقت باشد - از حقايق ، تبعيّت و پيروى كند.

- اى فرزند آدم ، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى ، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است - بنابراين لحظات عمرت را غنيمت شمار كه جبران ناپذير است - .

- اى فرزند آدم ، بياد آور آن لحظاتى را كه پدران و فرزندان - و دوستان - تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعيّت و موقعيّتى بودند و سرانجام به كجا منتهى شدند و كجا رفتند.
و بينديش كه تو نيز همانند آن ها به ايشان خواهى پيوست - پس مواظب اعمال و رفتار خود باش - .

- هركس گره اى از مشكلات مؤ منى باز كند و مشكلش را برطرف نمايد، خداوند متعال مشكلات دنيا و آخرت او را اصلاح مى نمايد.

- اى فرزند آدم ، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه درپيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

- توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است ، پس نسبت به نعمت ها روى ، بر نگردانيد؛ وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

- هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص ، عبادت و پرستش نمايد؛ خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش مى رساند و امور زندگيش را تاءمين مى نمايد.

- چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم ، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم ، چون كه پدرم اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود: كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

- من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.

 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي /// با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد 

گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا /// تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

 گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن /// عکس يک خنجر ز پشت سر پي مولا کشيد 

گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم /// راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد 

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بکش /// عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد 

گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن /// در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد 

گفتمش از غربت ومظلومي و محنت بکش /// فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد 

گفتمش سختي و درد وآه گشته حاصلم /// گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد 

گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق /// عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد 

گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين/// گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

پ.ن۱: حق می داند که در بهداری قرب حسین /// درد ها را بیشتر عباس درمان می کند.

پ.ن۲: گر بود در ماتمی صد نوحه گــــر ///  آه صاحب درد را باشد اثــــر 

 

سخن نوشت

امام علی علیه السلام:

- عزیزترین عزّت، دانش است، چرا که با آن معاد شناخته مى‏شود و راه کسب معاش به دست مى‏آید و خوارترین خوارى، نادانى است، چرا که نادان کر و لال و کور و سرگردان است.

- هر چه محبت داری نثار دوستت کن اما هر چه اطمینان داری به پای او مریز.

- از خداوند سبحان، گذشت از گناه و تندرستی و خوبی را بخواهید  .

- به دوستت ،قبل از آزمایش ،اعتماد مکن.             

- هر کس خودش را اصلاح نکند، نمى‏تواند دیگران را اصلاح نماید.

- شادى مؤمن در چهره اوست ، قدرت وى در دینش، و اندوه او در دلش

- خردمند ، کسى است که تجربه‏ها پندش دهد .

- دوستدار حقیقی تو کسی است که از تو چاپلوسی نمیکند و ستایشگر واقعی تو آنکه تو را از [ستایشهایش دربارۀ تو] باخبر نمیکند. 

- حق با شخصیتها شناخته نمیشود؛ حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی.

- حسد، بدن را فرسوده و علیل مى ‏کند.

- بهترین دوستانت، کسى است که با راستگویی ‏اش تو را به راستگویى دعوت کند و با اعمال نیک خود، تو را به انجام اعمال خوب برانگیزد.

- در کار آخرت باش تا دنیا ذلیلانه به تو رو آورد.

- دوستى، خویشاوندى اکتسابى است.

- شریفترین خصلتها وفاى به عهد است.

- عاقل کسى است که جدّى‏اش از شوخى‏اش بیشتر باشد و با کمک عقلش بر هوا و هوسش پیروز گردد

- هر کس خود را، از رأى و نظر دیگران بى‏نیاز بداند، خودش را به خطر انداخته است.

- به بهشت نخواهد رسید ، جز کسى که براى آن بکوشد.

 - گریه نکردن از سختی دل است...سختی دل از گناه زیاد است...

 گناه زیاد از آرزوهای بسیار و دست نیافتنی است...

آرزوهای دست نیافتنی از فراموشی مرگ است...

 فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست...

محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطا هاست...

88.8.8  با ستاره ی هشتم(سخن نوشت)

-پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1ـ كسى كه درنهادش اعتماد نبينى.
2ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى,
3ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى,
4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى,
5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

-هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

-از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.

-ايمان چهار ركن دارد:
1ـ توكل برخدا
2ـ رضا به قضاى خدا
3ـ تسليم به امر خدا
4ـ واگذاشتن كار به خدا.

-مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.

-عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1ـ از او اميد خير باشد.
2ـ از بدى او در امان باشند.
3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.
8ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.
9ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.

  ۸۸.۸.۸در گذرگاه زمان...

سخن نوشت2.دکتر الهی قمشه ای

 اشك 

اي كاش مردم قدر اشك را مي دانستند،منتها به اشك مي گويند آب ديده ؛ ولي بايد ديد چه ديده كه آن اشك را ريخته؟ اگرچشمش به يك آب و علفي خورده و آن اشك را ريخته،قيمت آن ديده هم معلوم است ولي اگر كسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده و دارد گريه مي كند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها و دولتها وخواسته ها و آرزوها را درهمان نگاه به انسان مي دهند. 

 بدن 

همه عمرتان راصرف این بدنی که قراراست سرآخرغذای کرمها شود نکنید؛ صرف یک چیزی بکنیدکه فرشتگان می خواهند بردارند و ببرند. 

دوست 

بهترین دوست کسی است که یادآور باشد از کسی که از یادمان رفته،بقیه دوستی ها هم به درد نمی خورند چون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها، ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم بروید هیچگاه از هم جدا نمی شوید ، آنچنان رفیقی را باید خواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند.   

روزه در سخن 

روزه در سخن این است که انسان هر حرفی را که زدنش خیری بر کسی مترتب نمی کند و بیان نکردن آن هم شری ایجاد نمی کند، انسان از آن سخن امساک کند. 

شناخت 

شناخت حقیقی سنخیت ایجاد می کند وبعد تبدیل ماهیت می کند یعنی اگر گل را بشناسید گل می شوید ،چون شناخت حقیقی وارد روح انسان می شود وشناسنده و شناخته شده یک چیز اند آنچنان که اگر کسی خدا را شناخت تجلی خداوند می شود. 

سخاوت 

مهمترين وصف الهي اينست كه مي بخشد و پس نمي گيرد و هيچ انتظاري از كسي ندارد و اين صفت بيش از هر چيزي ما را به او نزديك مي كند، وقتي ما مي بخشيم اين بخشش موهبتي است كه به ما داده شده و منتي است كه بر ما گذارده شده چون ما چيزي نداريم كه بخواهيم  ببخشيم و منتي بركسي بگذاريم و شاني براي خودمان قائل شويم ،بخشنده فقط اوست وبايد گيرنده ودهنده هردو ناظر رحمت الهي باشند و نه كسي كه بخشيده ببيند كه او بخشيده و نه گيرنده ببيند كه او گيرنده است بلكه هر دو از دست او بگيرند و ببخشند و در قرآن هم اولين ظهور ايمان سخاوت است.   

اندوه گذشته و خوف آینده

ما در کفن این عالم و در گورستان خیالات باطل در فشار قرار گرفتیم وآن فشار قبر همین الان دارد ما را فشار می دهد و جان های مرده اندر گور تن هستیم و مار و عقرب هم افکار وخیالاتی هستند که دائما ما را می گزند ؛همه مردم گرفتار یک بندی هستند و بندشان هم ترسهایی است که از آینده دارند و خوف و اندوهی که از گذشته دارند که مثل مار و عقرب ما را می گزند.

قرب الهي 

ما اگر مي خواهيم به خداوند نزديك شويم بايد صفات او را پيدا كنيم،خدا جايي نيست كه آدم يواش يواش و سانت سانت به اونزديك شود بلكه خداوند اوصافي دارد و هرچه به آن اوصاف نزديك شويدبه او نزديك شديد.