در زندگی آموختم...(سخن نوشت)

در زندگی آموختم که با احمق جروبحث نکنم و بگذارم که در دنیای احمقانه خویش زندگی کند.
در زندگی آموختم که با وقیح و بی حیا بحث و جدل نکنم چون او چیزی برای از دست دادن ندارد و روح مرا نیز تباه می کند.
آموختم که از حسود دوری کنم زیرا اگر دنیا را هم به او بدهم باز هم از دنیای تنگ حسادت خویش بیرون نخواهد رفت.
در زندگی آموختم که تنهایی را به بودن با جمعی که مرا از خدای خودم و از خودم جدا می سازد ترجیح دهم.
در زندگی آموختم که برای از دست دادن نهراسم و نترسم زیرا قدرت من در نخواستن و سبک رفتن از این دنیاست.
در زندگی آموختم که کمتر حرف بزنم چرا که بزرگی ما در حرفهای است که برای نگفتن داریم نه گفتن.
آموختم من خدا را در نگاه آنانی دیدم که خود نیازمند محبت بودند اما باز هم به دیگران محبت می کردند.
در زندگی آموختم که از سرعت خود بکاهم چرا که آنانکه فقط می دوند کمتر می اندیشند.
در زندگی آموختم که دیگران را ببینم تا به بیماری خویشتن محوری دچار نشوم.
در زندگی آموختم از کودکان بیاموزم پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنها آموخت.
در زندگی آموختم که بدترین مصیبت ها آن دسته مصیبت هایی هستند که فقط محصول ذهن انسان هستند و هرگز اتفاق نمی افتند.
در زندگی آموختم که وقتی نا امید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که من به رحمتش امیدوار باشم.
در زندگی آموختم که تمام محبتم را به پای دوستانم بریزم نه تمام اعتمادم را.
در زندگی آموختم که قبل از جواب دادن فکر کنم.
در زندگی آموختم که بخشندگی گناهان گذشته را پاک می کند.
در زندگی آموختم که راستگو باشم تا استقامت داشته باشم.
"؟"









نـام و یـاد خـدا آرامبخش دلهـاست