اگر عشقت گناه است...

 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن

خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو
كه سر تا پا بشكفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر كه نگیری تو دست دلم را دگر كه بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شكسته دلم را دگر كه پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا بعهد خود وفا كن

خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام به سوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها

 

http://sangariha.com/i/attachments/1/1386227109586492_large.jpg 

حبه قند!!!

 

شیطان

اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او
خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من...

" عرفان نظرآهاری"

 

 ***************
************

 

خطا از من است ، می دانم ..
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نعبد
اما به دیگران هم دلسپرده ام ..
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین
اما به دیگران هم تکیه کرده ام ...
اما تو رهایم مکن خدا...

بهـــــــــــــــــار93

http://www.serone.reiran.com/photos/old/free/1362347384.jpg


http://sedkhatami.persiangig.com/image/bahar89/saghia.jpg


نماز خوان واقعی


نماز خوان واقعی ! *
یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار، استخدام کرده بود. کارگران بنا به وظیفه ی شرعی، وقت اذان ظهر که میشد برای خواندن نماز دست از کار می کشیدند و اول نماز خود را می خواندند! یک روز مهندس به آن ها اخطار میدهد که اگر هنگام کار، نماز بخوانند آخرِ ماه ازحقوقشان کم خواهد شد! کسانی که ایمان ضعیف و سستی داشتند از ترس کم شدن حقوقشان نماز را به آخر وقت موکول کردند. اما عده ای بدون ترس از کم شدن حقوق، هم چنان در اول وقت، نماز ظهر و عصرشان را می خواندند. آخر ماه مهندس به آن ها که هم چنان نمازشان را سر وقت خوانده بودند بیشتر از حقوق عادی(ماهیانه)، حقوق داد! کسانی که نماز خود را به بعد از کار گذاشته بودند، به مهندس اعتراض کردند که چرا حقوق آن ها را زیاد داده است؟ مهندس می گوید: « اهمیت دادن آن ها به نماز و صرف نظر کردن از کسر حقوق، نشانگر آن است که ایمان آن ها بیشتر از شماست. واین قبیل آدم ها هرگز در کار خیانت نمی کنند. هم چنان که به نماز خیانت نکردند»!!
منبع : کتاب فروع دین، ص
۶۴

منم سرگشته حیرانت ای دوست...



http://pic.photo-aks.com/photo/nature/sunset/large/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8%20%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7.jpg


منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست

           کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنـــی نـــاسـاز  شـوق وصـل کـویت

           دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده

           میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده

دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت

           وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ی بشــکسـته حــالـم

            ز هجـــرانت بـــتـــــا رو  بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا

           پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم

            دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

زحسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست

            لبـــالب یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری

            ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی

            چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم  

          مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم

کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت

            درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم

            ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود

           هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی؟

           دمـــادم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم؟

           عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی

آرزو


جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکرد

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا .......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

  شل سیلور استاین


http://bahar22.com/ftp/zibasazi/zibasazi08/image/12.gif


سخت است...


سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند.


.:: دکتر علی شریعتی ::.

شكايت

http://i10.glitter-graphics.org/pub/41/41090d7k3tp3mm6.gif


شکایت کردم و گفتم: خدای من،
مگر نمی گویی دوستم داری؟
گفت: آری. اگر می دانستی چقدر دوستت دارم، از خوشحالی جان می دادی.

گفتم: پس چرا دقایقی از زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا، بر شانه ھای صبورت بگذارم، تو را نیافتم؟ در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از ھر چه ھست. تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی. من لحظه ای خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی. یادت هست که دوستی آمد و تو را یاد من انداخت و آرام کرد؟ او، واسطه ی مراقبت من از تو بود.


گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت : عزیزتر از ھر چه ھست. اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند. اشکھایت به من رسید.

و من یکی یکی دانه های اشکت را بر زنگارھای روحت ریختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان.
چرا که تنھا اینگونه می شود تا ھمیشه سبک بال و زیبا و شاد بود. من دوست داشتم تو را زیباتر ببینم.


گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی؟
گفت : بارھا صدایت کردم و گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی. تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که بنده من از این راه نرو که به نا کجا آباد ھم نخواھی رسید.

گفتم: پس چرا صدایت را نشنیدم؟
گفت: یادت نیست که با خویش کلنجار می رفتی؟ من در میان کشمکش های تو با خودت یاری ات می کردم اما حواست به من نبود.

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت : اول بار که گفتی خدایا، آنچنان به زیبایی ها نزدیک شدی که فرشته هایم را به تعجب انداختی. آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدایای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایای دیگر، اگر تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار می کردی ھمان بار اول شفایت می دادم. این ها همه به خاطر تو بود.

گفتم: خدایا چرا با وجود اینکه دیدی در موردت آنقدر بد می اندیشم، بازهم هدایتم کردی؟
گفت: چون نمی دانی چقدر دوستت دارم....

رضایت



http://www.funbartar.com/wp-content/uploads/2013/11/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-25.jpg


امام حسین (علیه السلام) فرمودند :


هركس رضايت و خوشنودى خداوند را، در امور زندگى طلب نمايد

گرچه همه افراد از او رنجيده شوند،

خداوند مهمّات و مشكلات او را كفايت خواهد نمود.

و كسى كه رضايت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب

پروردگار باشد، خداوند امور اين شخص را به مردم واگذار مى كند.

آی...


حرفهای ما هنوز ناتمام...

                    تا نگاه می کنی:

                          وقت رفتن است

                                    باز هم همان حکایت همیشگی!

    پیش از آنکه با خبر شوی

                لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود!

    آی...

                ناگهان 

                           چقدر زود

                                        دیر می شود!  

                                                                          قیصر امین پور

http://im10.gulfup.com/2011-09-10/1315645786866.gif