نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل....
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رندی
نه در میخانه ، کین خمّار خام است
میان مسجد و می خانه راهی ست
غریبم عاشقم آن ره کدامست
مرا کعبه خرابات است و آنجا
حریفم قاضی و ساقی امام است
به میخانه امامی مست خفته ست
نمی دانم که آن ُبت را چه نامست
خِرد مست است و دل مست و جان مست
به سودایت روانِ ، ناتوان مست
ز حد بگذشت مستی های ذرّات
فلک مست و زمین مست و زمان مست
بیا در باغ و شورِ بلبلان بین
سمن مست و چَمن مست ارغوان مست
شراب نابِ رحمت را چه گوئیم
کز او دلداده مست و دلستان مست
ز دنیا تا به عقبا گر ببینی
همه ره کاروان در کاروان مست
جهان مستند و از مستی ندانند
جهان اندر جهان اندر جهان مست
شیخ احمد جام وانوار

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/// که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/// هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست/// همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها /// مدعی گر نکند فهم سخن گو سرو خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل/// تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت
نه من از پرده تقوی بدر افتادم و بس/// پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر بکف آری جامی/// یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
نـام و یـاد خـدا آرامبخش دلهـاست