هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرّ غیب...(خودنوشت2)
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور

یکی ازپر دردترین دردهای آدمی ناامیدیست و ناامیدی نیز خود زاییده ناآگاهی ست و آنچه ناآگاهی به همراه دارد ، تعقل نکردن در کار جهان است و آنچه آدمی را از تعقل کردن غافل می کند ، پرداختن صرف به امورات قبل از غروب است و آنچه همه و همه اینها را زایل می کند باور است و توکل...
آری... ناامیدی و کوته بینی گاهی می تواند آنچنان در وجود آدمی رخنه کند و او را به پست ترین پستی ها بکشاند که گویی در منجلاب ترین منجلاب های دنیا هم یافت نمی شود...کم نیستند آنهایی که همه چیز را پرداخته دست خود می بینند و به همه چیز سطحی می نگرند ...
چرا که اکثر آدم ها از روی عادت زندگی می کنند... به گونه ای که از همه آنچه که نیاز به پرداختن دارد، غافل می شوند...و حتی از خودشان هم غافل می شوند...
"و از آنانی مباشید که خدا را از یاد بردند و خداوند هم خودشان را از یادشان برد.(۱۹حشر)"
چه فقیرند آنها که بسیار دارند اما پناه و امیدی ندارند و چه غنی اند آنهایی که تنها ریسمان زندگی شان را چنان محکم کرده اند که حتی شدیدترین بادها هم نمی تواند آنها را از هم بگسلد... آنان کسانی هستند که نسبت به او مسئولند چرا که آنان اهلی شده ی معبودند... و در برابر تمام ناملایمات صبر و شکیبایی پیشه می کنند...
و آنتوان دوسنت اگزوپری چه ماهرانه گفت از اهلی شدن که اگر آدم ها نسبت به چیزی اهلی شوند نسبت به آن مسئولند و بعد از آن هر پدیده ای حتی اگر قبلا" برایشان خوشایند نبوده جمالی می شود از او... در آنجا که از زبان یکی از شخصیت های داستان به "شاهزاده کوچک" می گوید:
"آن گندمزار را می بینی ؟ برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده ای است.پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمی اندازد.اما موهای تو رنگ طلا است. پس هر وقت اهلیم کردی محشر می شود ! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد و صدای باد را هم که در گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت."
آری... اینجاست که هر گونه تلخی و خوبی و بدی برای اهلی شدگان جلوه ای دیگر می یابد چرا که آنان رضایت دوست را بر هر امری مقدم می دارند و هرگز هم از رحمت او ناامید نمی گردند...
و چه مستی مستانه ای است و چه شادمانی شعفناکی است آن هنگام که غم فقط و فقط از برای او باشد...نه از برای آنچه که خود نیز از برای اوست...
آیا ما آدم ها هم نسبت به آنچه که شایستگی اش را دارد اهلی شده ایم؟؟؟
باشد که حداقل نااهل نمیریم...

از نسیــمی دفتـــر ایـام بــر هــم می خورد
از ورق گــردانی لیــل و نهــار اندیشــه کــن
نـام و یـاد خـدا آرامبخش دلهـاست