|
از علـــــــم تا ایمــــــــان
|
||
|
تنها بنـایی که اگر بلـــرزد مستحکم تـر می شود ، "دل" است |
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور

یکی ازپر دردترین دردهای آدمی ناامیدیست و ناامیدی نیز خود زاییده ناآگاهی ست و آنچه ناآگاهی به همراه دارد ، تعقل نکردن در کار جهان است و آنچه آدمی را از تعقل کردن غافل می کند ، پرداختن صرف به امورات قبل از غروب است و آنچه همه و همه اینها را زایل می کند باور است و توکل...
آری... ناامیدی و کوته بینی گاهی می تواند آنچنان در وجود آدمی رخنه کند و او را به پست ترین پستی ها بکشاند که گویی در منجلاب ترین منجلاب های دنیا هم یافت نمی شود...کم نیستند آنهایی که همه چیز را پرداخته دست خود می بینند و به همه چیز سطحی می نگرند ...
چرا که اکثر آدم ها از روی عادت زندگی می کنند... به گونه ای که از همه آنچه که نیاز به پرداختن دارد، غافل می شوند...و حتی از خودشان هم غافل می شوند...
"و از آنانی مباشید که خدا را از یاد بردند و خداوند هم خودشان را از یادشان برد.(۱۹حشر)"
چه فقیرند آنها که بسیار دارند اما پناه و امیدی ندارند و چه غنی اند آنهایی که تنها ریسمان زندگی شان را چنان محکم کرده اند که حتی شدیدترین بادها هم نمی تواند آنها را از هم بگسلد... آنان کسانی هستند که نسبت به او مسئولند چرا که آنان اهلی شده ی معبودند... و در برابر تمام ناملایمات صبر و شکیبایی پیشه می کنند...
و آنتوان دوسنت اگزوپری چه ماهرانه گفت از اهلی شدن که اگر آدم ها نسبت به چیزی اهلی شوند نسبت به آن مسئولند و بعد از آن هر پدیده ای حتی اگر قبلا" برایشان خوشایند نبوده جمالی می شود از او... در آنجا که از زبان یکی از شخصیت های داستان به "شاهزاده کوچک" می گوید:
"آن گندمزار را می بینی ؟ برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده ای است.پس گندمزار هم مرا به یاد چیزی نمی اندازد.اما موهای تو رنگ طلا است. پس هر وقت اهلیم کردی محشر می شود ! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد و صدای باد را هم که در گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت."
آری... اینجاست که هر گونه تلخی و خوبی و بدی برای اهلی شدگان جلوه ای دیگر می یابد چرا که آنان رضایت دوست را بر هر امری مقدم می دارند و هرگز هم از رحمت او ناامید نمی گردند...
و چه مستی مستانه ای است و چه شادمانی شعفناکی است آن هنگام که غم فقط و فقط از برای او باشد...نه از برای آنچه که خود نیز از برای اوست...
آیا ما آدم ها هم نسبت به آنچه که شایستگی اش را دارد اهلی شده ایم؟؟؟
باشد که حداقل نااهل نمیریم...

از نسیــمی دفتـــر ایـام بــر هــم می خورد
از ورق گــردانی لیــل و نهــار اندیشــه کــن
پنج روزی که در این مرحله فرصت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
-هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
-از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
-ايمان چهار ركن دارد:
1ـ توكل برخدا
2ـ رضا به قضاى خدا
3ـ تسليم به امر خدا
4ـ واگذاشتن كار به خدا.
-مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.
-عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1ـ از او اميد خير باشد.
2ـ از بدى او در امان باشند.
3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.
8ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.
9ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.
۸۸.۸.۸در گذرگاه زمان...
تاگوچي
تـــاگوچي يک مهندس ژاپني است که ايده ها و اقداماتي انقلابي را به حوزه کيفيت جامع وارد کرده است. کار او در زمينه طراحي آزمايشها (DESIGN OF EXPERIMENTAL) که ژاپن از اوايل دهه 1950 بدين سو به آن اقدام مي کند، روشهايي قوي را در طراحي محصولات و فرايندهاي جديد ارائه کرده است. در اين روشها، آزمايشهايي انجام مي شود، براي تشخيص پارامترهاي طراحي که اثر اغتشاش (عوامل چون دما، فشار يا خطاي انساني را که بر عملکرد موثرند) به حداقل مي رسانند. روش تاگوچي امکان آن را ايجاد کرده
است که اين اطلاعات حياتي با تعداد آزمايش و تجربه بسيار کمتري فراهم شود. نتيجه آن است که محصولات و فرايندها به منظور مقاومت در برابر (اغتشاش) ايجاد مي شوند.
به نظر تاگوچي، طراحي، جزء اصلي هزينه محصول نهايي است و توسعه محصول سه مرحله دارد:
- طراحي سيستم: طراحي سيستم توأم با نوآوري است و نياز به دانش مهندسي دارد؛
- طراح پارامتر: مرحله کليدي است که در آن مقادير پارامتري محصول و سطوح عمل عوامل فرايند، به طوري که حداقل حساسيت را به عوامل اغتشاش داشته باشد، تعيين مي شود؛
- طراحي تلورانس: به معني صرف پول براي مواد، اجزاء يا ماشين آلات مرغوبتر است اما تنها درصورتي که انحرافات کاهش يافته حاصل از طراحي پارامتر، کفايت لازم را نداشته باشد.
تابع زيان (LOSS FUNCTION) ايده مهم ديگري است که تاگوچي بيان کرده است و تاثير بسيار در انديشه و عمل کيفيت داشته است. اين ايده جايگزين ديدگاه سنتي مي شود که براساس آن محصولات درصورتي که حدهاي مشخصات را محقق کنند قابل قبولند. چنين ديدگاهي به معني آن است که حدي وجود دارد که محصول به علت ناتواني براي تحقق مشخصــات در آن حد، غيرقابل قبول مي شود. تاگوچي استدلال مي کند که انحراف در محصول حتي در حيطه حدهاي مشخص شده «زياني براي اجتماع» در دوره عمر محصول ايجاد مي کند و هرچه محصول از ارزش موردنظر خود دورتر مي شود. انحطاط در عملکرد آن بيشتر خواهدبود، تاگوچي بر اين باور است که زيان متناسب با مربع انحراف از ارزش موردنظر است. محصولي که به مشتري مي رسد، اگر نتواند کارکرد خود را داشته باشد، زياني وارد مي کند. اين زيان ازطرف مشتري در هزينه هاي تعمير و جايگزيني وازطرف سازنده در هزينه هاي تضمين، افت اعتبار شرکت و از دست رفتن شغل و بازار جلوه مي کند. براي به حداقل رساندن اين زيان، بهبود کيفيت بايد تا رسيدن به کمال هدف ادامه يابد، ديگر حدهاي مشخصات فني هدف نيستند. فعاليت بهبود، هرگز نبايد متوقف شود.
بهبود کيفيت مشهورترين اثر کاربرد روشهاي تاگوچي است. اما قدرت واقعي اين سيستم توانايي توجه آن به نتايج مهم نهايي، چه برحسب سرمايه گذاري و چه ازنظر هزينه کيفيت است.
ايشي کاوا
ايشي کاوا، مدافع کاربرد هفت ابزار کنترل کيفيت (SEVEN TOOLS OF QUALITY CONTROL) است که به قرار زيرند:
بقیه در ادامه مطلب
همانند جاده ای است...

زندگی همانند جـــاده ای ست با ابتــدا و انتــهایی( از او و به او )،که مسیرهایش را آدمی انتخاب می کند با آنچه اندرون ذهن خود دارد... و اینگونه راهی را بر می گزیند...و سرانجام افکارش منزلی از منازل را برایش رقم خواهد زد...
یادمان باشد که جاده ی زندگی ، گذرگاههای تنگی هم دارد...
یادمان باشد که بعضی ها زود می رسند و بعضی ها کمی دیر تر...
مهم نیست که ما کی خواهیم رسید بلکه مهم این است که چگونه می رسیم و چگونه این مسیر را طی می کنیم...
یادمان باشد که در گذر ازین گذرگاه ، آسمان دل آدمی گاهی هم شرجی می شود پس امیدش باید ، صبرش باید ، توکلش باید ...
یادمان باشد که هرگز در گذر ایام غرق نشویم و بدانیم که داشتن یک صفت خوب برای همیشه بسی ارزنده تر است از بیشتر داشتنش در زمان محدودی. و به عبارتی داشتن یک صفت پسندیده برای همیشه خوب است هر چند اندک...
در جاده ی بی بازگشت زندگی ، هر لحظه ای که سپری شد هرگز باز نمی گردد و تو را یارای قدم نهادن به عقب نیست و از گذشته فقط و فقط باید آموخت و آموخت... یادمان باشد که زمان هرگز بخاطر من و تو توقف نخواهد کرد...
دانه ای که در دل خاک پنهان گشته ، هم می تواند این قابلیت را پیدا کند که رشد و نمو کند و به سر حد خود برسد و هم می تواند در همان تنگنا باقی بماند.فکر و اندیشه هم اگر فراخ نیابد ، می ماند و ماندن ذهن چیزی نیست جز خاموشی روح...

همه ی آدم ها با فقری ظاهری می میرند اما درونشان می تواند غنی باشد، درونی که سرشار است از بصیرت ، یقین ، علم ، حکمت، خود آگاهی، ایمان ، عمل و صداقت ...
...آری...باید همواره با خود هم صادق بود و از خاطر نبرد که صداقت تنها و تنها در کلام منحصر نمی شود.بی شک اگر آدمی را صداقت در فکر، صداقت در نگاه ، صداقت در عمل نباشد صداقت در کلام هم نخواهد بود...
گاهی آدمی برای اینکه پر شود ، اول از همه باید خالی شود ، خالی از حرص و آز ، خالی از حسادت و طمع و خالی از... به درون خویش سری بزنیم و بدانیم طعامی را که ارزنده باشد در هر ظرف ناشایسته ای نخواهند گذارد...
براستی که عزیزترین ها را باید به عزیزترین چیزها مشغول کرد و بنده عزیز است و برگزیده ، پس تا زمانی باقیست بنگریم که به چه مشغولیم...براستی شاید طلوع خورشید امروز برایمان آخرین طلوع باشد...
نشانه هایش در سراسر گیتی جاریست اما به شرطی... تامل آدمی...آری ...آدمی را تامل باید تا بتواند در این اقیانوس هستی نظری بیفکند.و بداند که او در هر جایی که بخواهد هست و همواره همراه ماست حتی نزدیکتر از او به او، و بداند که آسمان با همه گستردگی اش ، زمین با همه آنچه که در خود دارد و با همه بشرهایش و با همه ی انسان هایش دلالتی بر اویند... براستی که او " هوالباطن" است و "هوالظاهر" ...پس اندکی تامل باید...
و نباید از خاطر برد که بین کفتر و کفتار ، بین رحیم و رجیم ، بین باخدایی و ناخدایی تفاوتی ست بس عظیم...
و اینگونه آدمی را راهیست برای شناخت... و آرامش خیال... چرا که تنها با یاد اوست که دلها آرام می گیرد...بخاطر بسپاریم که آرامش به معنای ماندن و راکد بودن نیست بلکه آرامشی است همراه با شور و شعف.چرا که آبهای راکد هرچند که آرام اند ولی بسیار متعفنندو حال آنکه، آب جویبارها در گذر از سنگلاخ ها زلال می شوند...
و این کوششی بیهوده است اگر آدمی آرامش را در جایی جز درون خویش جستجو کند.چرا که در این دنیا همه چیز و همه کس وسیله اند ... فقط وسیله ای برای رسیدن...
نباید خویش را در درون خویش گم کرد . باید ناجی دل خویش بود و از خاطر نبرد که یوسف را جمال حق از قعر چاه به بیرون کشاند!
و براستی که آدمی را برای رسیدن به جواب سوالی باید!!!
فاین تذهبون؟؟؟ (پس به کجا می روید؟) "26 تکویر"
براستی کجای جــــاده ی زنـدگـــی هستیم؟؟!!
اشك
اي كاش مردم قدر اشك را مي دانستند،منتها به اشك مي گويند آب ديده ؛ ولي بايد ديد چه ديده كه آن اشك را ريخته؟ اگرچشمش به يك آب و علفي خورده و آن اشك را ريخته،قيمت آن ديده هم معلوم است ولي اگر كسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده و دارد گريه مي كند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها و دولتها وخواسته ها و آرزوها را درهمان نگاه به انسان مي دهند.
بدن
همه عمرتان راصرف این بدنی که قراراست سرآخرغذای کرمها شود نکنید؛ صرف یک چیزی بکنیدکه فرشتگان می خواهند بردارند و ببرند.
دوست
بهترین دوست کسی است که یادآور باشد از کسی که از یادمان رفته،بقیه دوستی ها هم به درد نمی خورند چون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها، ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم بروید هیچگاه از هم جدا نمی شوید ، آنچنان رفیقی را باید خواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند.
روزه در سخن
روزه در سخن این است که انسان هر حرفی را که زدنش خیری بر کسی مترتب نمی کند و بیان نکردن آن هم شری ایجاد نمی کند، انسان از آن سخن امساک کند.
شناخت
شناخت حقیقی سنخیت ایجاد می کند وبعد تبدیل ماهیت می کند یعنی اگر گل را بشناسید گل می شوید ،چون شناخت حقیقی وارد روح انسان می شود وشناسنده و شناخته شده یک چیز اند آنچنان که اگر کسی خدا را شناخت تجلی خداوند می شود.
سخاوت
مهمترين وصف الهي اينست كه مي بخشد و پس نمي گيرد و هيچ انتظاري از كسي ندارد و اين صفت بيش از هر چيزي ما را به او نزديك مي كند، وقتي ما مي بخشيم اين بخشش موهبتي است كه به ما داده شده و منتي است كه بر ما گذارده شده چون ما چيزي نداريم كه بخواهيم ببخشيم و منتي بركسي بگذاريم و شاني براي خودمان قائل شويم ،بخشنده فقط اوست وبايد گيرنده ودهنده هردو ناظر رحمت الهي باشند و نه كسي كه بخشيده ببيند كه او بخشيده و نه گيرنده ببيند كه او گيرنده است بلكه هر دو از دست او بگيرند و ببخشند و در قرآن هم اولين ظهور ايمان سخاوت است.
اندوه گذشته و خوف آینده
ما در کفن این عالم و در گورستان خیالات باطل در فشار قرار گرفتیم وآن فشار قبر همین الان دارد ما را فشار می دهد و جان های مرده اندر گور تن هستیم و مار و عقرب هم افکار وخیالاتی هستند که دائما ما را می گزند ؛همه مردم گرفتار یک بندی هستند و بندشان هم ترسهایی است که از آینده دارند و خوف و اندوهی که از گذشته دارند که مثل مار و عقرب ما را می گزند.
قرب الهي
ما اگر مي خواهيم به خداوند نزديك شويم بايد صفات او را پيدا كنيم،خدا جايي نيست كه آدم يواش يواش و سانت سانت به اونزديك شود بلكه خداوند اوصافي دارد و هرچه به آن اوصاف نزديك شويدبه او نزديك شديد.

جوران
دکتر جوزف جوران همچون دمينگ به دليل توصيه هايش به ژاپني ها، شهرت يافت. تاکيد او بيشتر بر مشتري بود، از ديگر نقطه نظرات او اين است که سازمانها بايد هزينه کيفيت را کاهش دهند. اين با رويکرد دمينگ که هزينه کيفيت را ناديده مي گيرد کاملاً متفاوت است. جوران کيفيت را «مناسب براي استفاده» تعريف مي کند و يک رويکرد 10 ماده اي به کيفيت دارد
توصيه هاي دهگانه جوران
1 - از نياز به ارتقا آگاه شده و براي آن فرصتي فـراهم کنيد؛ 2 - براي ارتقا هدف تعيين کنيد؛ 3 - بــراي دستيابي به هدف سازماندهي کنيد؛ 4 - آموزش دهيد؛ 5 - براي حل مشکل، پروژه اجرا کنيد؛ 6 - پيشرفت را گزارش دهيد؛ 7 - تقدير کنيد؛ 8 - نتايج را منتقل کنيد؛ 9 - موفقيت را حفظ کنيد؛ 10 - برنامه ريزي سالانه حرکت را حفظ کنيد.
شهرت جوران نتيجه مفهومهاي «نقاط ضعف»، «مشتري درون سازمــاني» و «وجوه سه گانه کيفيت» است که ارائه کرده است. او همچنين به خاطر «تحليل پارتو» در حل مسئله هزينه کيفيت به عنوان ابزار اولويت بندي و نمايش فعاليت بهبود و شوراي کيفيت به عنوان پشتيباني اجراي کيفيت در شرکتها اعتبار دارد.
وجوه سه گانه کيفيت او عبارتند از:
برنامه ريزي کيفيت؛
کنترل کيفيت؛
بهبود کيفيت.
اين سه را مي توان بخش يکپارچه از اقدامات کيفي ديد که براي حصول کنترل در سطح عملکـردي، بايد برنامه ريزي شوند. برنامه ريزي بيشتر براي بهبود به صورت پروژه، تا مرحله اي پيش مي رود که سيستم به نقطه عطفي در سطح بهبود عملکرد دست يابند.
اين سازماندهي روشمند اقدامات کيفيت را نهادي موسوم به شوراي کيفيت که برقرار کننده هدفهاي کيفي و تعيين کننده ابزار اجراي بهبودها است، هماهنگ مي کند. اين گروه، مديران شرکت را از جريان کار بهبود کيفيت مطّلع کرده و آنها را درگير اين کار نگه مي دارد.
جوران معتقد است که به اندازه گيري و حل مشکلات و مسائـل کيفيت، مـي توان صرفه جوئيهاي بزرگي در هزينه داشت. پول، زبان اصلي مديريت است و هزينه هاي کيفيت ضعيف را مي توان به شکل هزينه هاي بازرسي و هــــزينه هاي پيشگيري سنجيد. اين روال مي تواند راهنماي شرکتها دراولويت بندي موضوع براي بهبود کيفيت و استقرار آنها به روالي پروژه به پروژه براي رسيدن به سيستم ها و فرايندهاي بهبود يافته باشد.
کرازبی
فيليپ کرازبي کار خود را در صنعت به عنوان يک بازرس کيفيت شروع کرد، کرازبي شخصيتي پوياست که ايده هاي او درمورد کيفيت توجه بسياري را جلب کرده است. «چهار مطلق» کيفيت کرازبي و برنامه کيفيت جامع او نقش بسياري در فلسفه کيفيت داشته است. اين چهار مطلق به قرار زيرند:
بقیه در ادامه مطلب
رحمت
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند
آوازی شنید که ای ابوالحسن ،
خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟
شیخ گفت: بار خدایا !
خواهی آنچه را که از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم
با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات نکند ؟
آواز آمد : نه از تو ، نه از من .
*********************
***************
یا اله العاصین
حضرت موسی در كوه طور در مناجات خود عرض كرد:
یا اله العارفین (ای خدای عارفان)جواب آمد؛ لبیك (یعنی ندای تو را پذیرفتم).
سپس عرض كرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت كنندگان) جواب شنید لبیك،
سپس عرض كرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهكاران)، این دفعه سه بار شنید
لبیك،لبیک، لبیك . موسی عرض كرد: حكمتش چیست كه این دفعه سه بار شنیدم كه
فرمودی لبیك، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیكوكاران به كار نیك خود، و
مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهكاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از
درگاه من نا امید گردند، به درگاه چه كسی پناه ببرند؟!
پ.ن1 :
دلا بســوز که ســوز تو کــارها بکند /// نیــــاز نیم شبی دفع صد بــلا بکند
طبیب عشق مسیحادمست و مشفق لیک /// چو درد در تــو نبیند کــه را دوا بکند
تــو با خــدای خود انداز کار و دل خوش دار /// که رحــم اگــر نکند مدعی خـــدا بکند
پ.ن2:
گر مرد رهی میان خون باید رفت /// از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس /// خود راه بگویدت که چون باید رفت
پ.ن3:
خدایا : این عزت مرا بس که بنده ی تو باشم و این فخر مرا بس که پروردگار من باشی
تو آنچنانی که دوست می دارم، پس مرا چنان کن که دوست می داری.
امام علی (ع)
و هرگاه آدمی به رنج و زیانی در افتد همان لحظه بهر حالت باشد از نشسته و خفته و ایستاده فورا" ما را بدعا می خواند آنگاه که رنج و زیانش برطرف شود باز بحال غفلت و غرور چنان باز می گردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده همان کفران و غفلت است که اعمال زشت تبه کاران در نظرشان زیبا نموده است ."یونس-12"
خدا را یاد کنید اوست آنکه شما را در برّ و بحر سیر می دهد تا آنگاه که در کشتی نشینید و باد ملایمی کشتی را به حرکت در آورد و شما شادمان و خوشوقت باشید که ناگاه باد تندی بوزد و کشتی از هر جانب به امواج خطر درافتد و خود را در ورطه هلاکت ببینید آن زمان خدا را به اخلاص و دین فطرت بخوانید که بارالها اگر ما را از این خطر نجات بخشی دیگر همیشه از کفر و عصیان دست کشیده ، شکر و سپاس تو را خواهیم کرد. پس از آنکه ما نجاتشان دادیم باز در زمین به ناحق ستمگری آغاز کنند. ای مردم بدانید شما هر ستم که کنید منحصرا" به نفس خود کنید در پی متاع فانی دنیا آنگاه که در آخرت به سوی ما باز می گردید شما را به آنچه (از نیک و بد ) کرده اید آگاه می سازیم (و هر کس را به کیفر خود می رسانیم) " یونس-22و23"
(ای رسول ما)مشرکان را بگو کیست شما را از آسمان و زمین روزی می دهد و کیست به شما چشم و گوش عطا می کند و کیست از زنده مرده و از مرده زنده بر می انگیزد و کیست که فرمانش عالم آفرینش را منظم می دارد تا همه مشرکان معترف شده گویند که قادر بر همه این امور تنها خداست پس بگو چرا خداترس نمی شوید؟" یونس-31"
و روزی که همه خلایق در عرصه محشر جمع آیند گویا ( در دنیا) ساعتی از روز بیش درنگ نکرده اند. در آن روز یکدیگر را کاملا" می شناسند .آنروز آنان که لقای پروردگار را انکار کردند بسیار زیانکارند و هرگز به سر منزل سعادت راه نمی یابند."یونس – 45"

آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترس (از حوادث عالم ) و هیچ اندوهی ( از وقایع گذشته جهان) در دل آنها نیست."یونس-62"
آنها را از خدا پیوسته بشارت است هم در حیات دنیا(به مکاشفات در عالم خواب)و هم در آخرت(به نعمت های بهشت)سخنان خدا را تغییر و تبدیلی نیست که این پیروزی بزرگ نصیب دوستان خداست."یونس-64"
اوست خداوندی که شب تار را برای آسایش و روز روشن را (برای امرار معاش) مقرر فرمود که در آن گردش روز و شب نشانه های قدرت خدا برای مردمی که سخن حق را بشنوند پدیدار است."یونس-67"
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را درمسجد بخواند. لباس پوشید و راهی مسجد شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید.)) از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:(من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
|
|